![]() |
![]() |
|
| اخبار امدادی (پزشکی)ومقاله مرتبط |
|
از آنجاييکه تشخيص سريع سرطان پستان ميتواند علاج پذير باشد و با توجه به افزايش شيوع اين بيماري در تمام جوامع ، انجام مموگرافي وسونوگرافي جهت چکاپ تمام خانمها به اين شرح توصيه مي گردد.
- از ٣٥ تا ٤٠ سالگي يکبار مموگرافي پايه
- از ٤٠ تا ٤٥ سالگي هر دو سال يکبار ( اگر تغييرات فيبروسيستيک وجود دارد بعد از ٤٠ سالگي هر سال يکبار ) .
- پس از ٤٥ سالگي هر سال يکبار .
درمواردي که پستان ها متراکم و يا فيبروسيستيک باشند ، انجام سونوگرافي نيز در کنار مموگرافي به تشخيص کمک ميکند ولي هيچگاه نمي تواند جايگزين مموگرافي شود.
- در خانمهاي زير ٣٥ سال اولين اقدام سونوگرافي است ودر صورت لزوم مموگرافي درخواست مي شود.
همراه داشتن ممو گرافي هنگام انجام سونوگرافي و همچنين مقايسه ي هر مموگرافي با مموگرافي سال قبل بسيار کمک کننده ميباشند ، بنابراين مموگرامهاي خود را نگهداشته و هنگام انجام سونوگرافي يا مموگرافي سال بعد به پزشک راديولوژيست جهت مقايسه ارائه دهيد.
- پروتکل Screeing بيماران به اين شرح مي باشد :
براي خانمهاي سالم وبدون تاريخچه فاميلي :
از ٤٠ - ٣٥ سال ١ مموگرافي به عنوان پايه
از٤٥ - ٤٠ سال هر ٢ سال يکبار
از ٤٥سال به بالا هرسال يکبار
براي خانمهايي که F.C.C دارند و يا تاريخچه فاميلي مثبت دارند:
از ٤٠ سال به بالا هر سال يکبار
از ٤٥ سال به بالا هر سال يکبار ( در موارد شديدتر ذکر شده )
- در موارد پستانهاي Dense و F.C.C انجام سونوگرافي همراه مموگرافي ، براي مشاهده ضايعات فضا گير پستان کمک کننده است .
ولي سونوگرافي نمي تواند ميکروکلسيفيکاسيونها را تشخيص دهد ، بنابراين به هيچ وجه نمي تواند حتي در موارد پستانهاي Dense و F.C.C جايگزين مموگرافي شود.
- هنگام انجام سونوگرافي و يا مموگرافي ، بايد مموگرافي هاي قبلي بيمار همراه بيمار باشد چون همبراي لوکاليزاسيون سونوگرافي و هم براي مقايسه با مموگرافي جديد بسيار کمک کننده است . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 21:46 توسط محمد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ستارهها در دل سیاهی شب،
شاهدانِ روزگار سياهِ من اند باران مي شوند در نگاهم و می بارند اشك سياه. من سرد و يخ زده ام ساعتها بي روح و منجمد خیره می شوم بر طرحهای فرش بر دیوار هربار نگاه كنم بیگانهتر مي يابم آنها را. ساعت شوم، می شمارد ثانیه ثانیه لحظه هاي بیتو بودن را در آهنگ دلخراش عقربه ساعت، جز صدايِ پای گذر زمان صدايي نيست تيک تيک تيک تيک جايِ پاي خالي زمان اين جا کسي نيست منم، پرنده و تک درختِ بيد پرنده پشت پنجرة اطاقم مي آيد ـ سلام! تنها دوستِ من پرنده دوستِ من است خوب ترين دوستم بالهایش را به من به امانت ميدهد تا در اوج آسمان خوشبختی پرواز کنم ولی افق تا افق ديوار است ديوارِ سخت و گذرناپذير پرنده بیتاب میشود، از شدتِ اندوه من مجنونوار به دورش میچرخد و مينالد تک درخت بيد، حیات کوچک خانه ام که به زبان پنجره سلام میکند هر روز دوستِ ديگرِ من است وقتي بهار فراز آيد، مي گسترد برگ هايش تا بشکفد لبخند "آرزو" در لبان من. این درخت همچون من پریشان شاخه هايش را پريشان تر از موهايم رها مي کند در باد اين درختِ ترجمانِ اندوه و پريشانيِ من است از شدت اندوهِ زرد میشود و میریزد برگهايش بدين سان بهار خزان ميشود به آینه مي نگرم با نا اميديِ تمام کسی درست مثل خودم، خیره میشود به من او نیز مثل من تنهاست، شاید هم تنهاتر بهار چهرهاش پریشان است چون پاییز از توفان غم ميدانم؛ هزاران فرياد در گلو دارد اما مات و مبهوت است، چون کالبد بیروح. میگرییم او برای من، من برای او وقتی میخواهیم اشکهای همدیگر را پاک کنیم نا توانیم، نمیتوانیم فقط میسوزیم و مينوازيم در نگاه هم، سازِ تنهايي مان را. |
|
RSS
|